تبليغاتX
در انتظار فرشته خدا

در انتظار فرشته خدا

عمومی ورزشی

فرشته خدا

بنام خالق عشق

 

از عشق زير بارون گريه كردم

 

اشكامو نديدي

 

نميدوني چه قدر زيبا و دل فريبي

 

اشكاي من

 

هديه به تو

 

تو مثل فرشته هاي خدا ميموني

 

تو پاكيو عاشقيو

 

مهربوني

 

مهربوني

 

اشكاي من هديه به تو

 

اشكام،اشكام،دونه دونه

 

ريختن روي گونه هات

 

فكر كردي بارونه

 

بي تو،بي تو،بي تو

 

ميميرم

 

ميميرم

 

ميميرم

 

بي تو من آروم نمگيرم

 

بي تو

 

 ميميرم

 

بي تو

 

 ميميرم

 

از عشق زير بارون گريه كردم

 

اشكامو نديدي

 

نميدوني چه قدر زيبا و دل فريبي

 

اشكاي من هديه به تو

 

تو مثل فرشته هاي خدا ميموني

 

تو پاكيو عاشقيو مهربوني

 

اشكاي من هديه به تو........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 14:33  توسط حسن مرادی  | 

باران

 باز باران بي ترانه "

باز باران با تمام بي كسي هاي شبانه

 

مي خورد بر مردم تنها ،مي چكد بر فرش خانه

 

باز مي آيد صداي چك چك غم ، باز ماتم

 

من به پشت شيشه تنهايي افتاده

 

نمي دانم نمي فهمم كجاي قطره هاي بي كسي

 

 زيباست ؟

 

نمي فهمم چرامردم نمي فهمند كه آن كودك كه زير ضربه

 

 شلاق باران سخت مي لرزد

 

كجاي ذلتش زيباست ؟

 

نمي فهمم كجاي اشك يك بابا كه سقفي از گل وآهن به

 

 زور چكمه هاي باران به روي همسروپروانه هاي مرده اش

 

آرام باريده ، كجايش بوي عشق وعاشقي دارد ؟

 

نمي دانم نمي دانم چرا مردم نمي دانند كه باران،عشق

 

 تنها نيست.صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست

 

كجاي مرگ ما زيباست نمي فهمم ؟

 

ياد آرم روز باران را ، ياد آرم مادرم در كنج باران مرد

 

كودكي ده ساله بودم،مي دويدم زير باران از براي نان ،

 

 مادرم افتاد

مادرم در كوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد

 

فقط من بودم و باران وگل هاي خيابان بود ، نمي دانم كجاي

 

 اين لجن زيباست ؟

 

بشنو از من كودك من پيش چشمم مرد فردا

 

كه باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالا دست

 

و آن باران كه عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست

 

وباران من و تو درد و غم دارد

 

خدا هم خوب ميداند كه اين عدل زميني عدل كم دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:22  توسط حسن مرادی  | 

قزوین

این تصویر که مشاهده میکنید چهلستون قزوین زادگاه منه!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:5  توسط حسن مرادی  | 

پشيمونی

به نام آن که دل آفرید

کجايي که ببيني من هنوزم

 دارم تو حسرت چشات ميسوزم


روز و شب دنبال يه راه چارم


که بازم بغض و تو قلبت بذارم
همش کلافمو تو فکر اينم

 که هر جوري شده تو رو ببينم
 ببينم که بهت بگم ببخشيد
دلم حرف تو رو هيچ وقت نفهميد
يه وقتايي ميام کنار خونه
 همون وقتايي که دارم بهونه
يه چند وقت بهونتو ميگيرم
حالم خراب هو دارم ميميرم
><><<<><<><<><>
غريبه ها هيچ وقت نتونستن بفهمن
 يه ذره از دل و از حرفاي من
پشيموني مثل غصه ميمونه
تموم خنده ها تو ميسوزونه
......................................
پشيمونم،پشيمونم،پشيمونم،پشيمون
پشيمونم برات مغرور بودم
تو بوديو ولي با تو نبودم
تو بودي و ولي من از تو دور بودم!
پشيمونم،پشيمونم،پشيمونم،پشيمون
پشيمونم برات مغرور بودم
تو بوديو ولي با تو نبودم
تو بودي و ولي من از تو دور بودم
><><><><><><><><
کسي جاتو نمي تونه بگيره
براي گفتن اين حرفا ديره
ميدونم که ديگه دوسم نداري
ولي تو توي قلبم مونده گاري
کسي جاتو نمي تونه بگيره
براي گفتن اين حرفا ديره
ميدونم ديره هو ديگه تمومه
 ولي چي کار کنم که آرزومه
<><><><>><><><><>
دوباره تو بشي چراغه خونم
 منم پيشت باشم دردت بجونم
ميدونم ديره هو ديگه تمومه
 ولي چي کار کنم که آرزومه
><><><><><<><><>><

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:41  توسط حسن مرادی  | 

دریا

به نام خالق عشق و عاشقی                                                     

تقدیم به عشق و عاشقی                                                

   

تیترشعر: روی دریا خونه ساختی

 

تیتر آپ:آواره ی دریا شدم

 

آپ: حسن مرادی

 

شروع آپ:

می خواستم برای خودم آشیونه بسازم با خودم گفتم کنار دریا بهترین جاست تا کنار دریا دوییدم با برگ نخل برای

 

 خودم تو صاحل خونه ساختم. دریا دوست نداشت من پیشش باشم غرّید و

آشیونم رو خراب کرد!!...

 

رفتم بالای کوه گفتم از بلندی همه جارو می بینم با برف ویخ برای خودم خونه ساختم!

 

دریا از من ناراحت شد،یک تکّه از دریا بخار شد،ابر شد ناگهان

رعدی زد و خونه ی من رو سوزوند!

 

با خودم گفتم جایی جز جنگل ندارم! از درختی بالا رفتم روی درخت خوابم برد!

 

دریا که حالا یک تکّه اش ابر شده بود از من ناراحت شد اومد بالای سر من گریه کرد و من روخیس کرد!

 

به دریا گفتم چرا هر جا میرم من رو از اونجا میرونی؟؟؟

 

گفت:چرا با من نیستی؟؟

 

گفتم:با تو؟؟

گفت:(( دنبالم بیا)) روی خودش بارید!

دیگه فقط دریا بود نه ابر!حالا که یکی شده بود،عاشقش شدم؛ قایقی از دل ساختم و روی

دریای خون شناور شدم هنوز که هنوزه رو دریا ام!

        

شروع شعر:

صد دفعه گفتم من به تو که عاقبت نداره عشق.............

                                 

 با این که قلب خسته ام،با جون و دل با سر نوشت.........

 

روی دریا خونه ساختی ساده دل..................

 

خیلی دیر یارو شناختی ساده دل...............

 

تو غمار نا غماره عاشقی...............

 

همه ی هستی تو باختی ساده دل.............

 

منم اون عاشق دیوونه اون ...........

 

که اومدم باز دره خونه ی اون..............

 

اما اومدم که نفرینش کنم.............

نفرینمو به قلب سنگینش کنم...........

 

آی ساده دل.......................................................

 

اما نفرین که کار قلب تو نیست!!!

 

تو برو رو خطّ فلبت بنویس......

.

که دیگه تنهایی آم پایون نداره.......

آخه درد تنهایی گلایه نیست......                                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط حسن مرادی  | 

تقدیم به فرشته خدا

                                                به نام خدا

گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه........

نميشه كه خوش باشي هميشه................
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به او گفتم دوستم داري؟ گفت:بله..............

گفتم مثلا چه قدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت به اندازه ستاره هاي آسمان...........

آسمان را نگريستم.............

ديدم كه آسمان ابريست.............

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آغاز دوست داشتن است.........

اگر چه پايان ناپيداست.............

من به پايان دگر نينديشم.............

همين دوست داشتن زيباست..........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ديدار نزديك است.............

بازمن ديوانه ام،مستم.............

باز ميلرزد دلم، دستم..............

باز گويي در جهاني ديگر هستم..........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داغ يك عشق قديمو..............

اومدي تو تازه كردي.............

شهر خاموش دلم رو.............

تو پر آوازه كردي..............

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مي خوام آخــــــــــــــــــــرين حرفم اين باشه:

من به عشق ايمان دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حلالم كن اين يه جمله رو از تو دزديدم:
خدا حافظ همين حالا.............

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:13  توسط حسن مرادی  | 

استقلال

TinyPic image
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 20:11  توسط حسن مرادی  | 

پرسپولیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 19:59  توسط حسن مرادی  | 

5

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:46  توسط حسن مرادی  | 

4

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:44  توسط حسن مرادی  | 

تکس عشق3

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:3  توسط حسن مرادی  | 

زبون دراز

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 13:24  توسط حسن مرادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:36  توسط حسن مرادی  | 

تكس عشق2

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:35  توسط حسن مرادی  | 

تكس عشق

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:34  توسط حسن مرادی  | 

عاشقانه

 به نام خدا

بذر جدایی کاشته شد.......................

دو روز دیگر رشد می کند.......................

در راه رشد همه جا را ویران می کند.................

مراقب باش در سر راه این گیاه اهری منی قرار نگیری او مجوّز قتل دارد..............................

جزای جرم مرا محکمه عشق تعیین کرده است، حالا تو بیا مرا به جرم دوست داشتنت محاکمه کن...............

من مانند پرستویی عاشق به دنبال یار میگردم...........

اگر اورا دیدی به او بگو در دوری اش چه کشیدم.........

در جوانی غصّه خوردم هیچ کس یادم نکرد.............

در قفس ماندم صیّاد آزادم نکرد..................

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد.............

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.............

يك روز گلي از خداوند پرسيد چرا همه ي گل ها تيغ دارند خداوند گفت يك گل هست كه تيغ ندارد.......................

اي خواننده آيا تو آن گل را ميشناسي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

افسوس كه انگار تمام گل هاي زيباي جهان تيغ دارند..........

اگر كسي گلي را دوست داشته باشد بايد از رنج تيغ هاي آن گل برآيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:53  توسط حسن مرادی  | 

دختران

                                                                          به نام خدا

به معادلات زير توجّه كنيد:

دختر+سوسك=جيغ             دختر+محبّت=لوس شدن       دختر+دختر=اژدها             دختر+پسر=جنگ        دختر+پول=بي پولي            دختر+خيابان=valentine

ذختر+عشق=ديوانگي          دختر+ورزش=خداحافظي ازالمپيك   دختر+تلفن=متاسّفانه جواب اين معادله به دلايل امنيتي چاپ نگرديد

دختر+مهماني=غيبت كردن    دختر+كفش پاشنه بلند=فخر فروشي                دختر+رايانه=جستجو عكس ماماني در گوگل

دختر+تلوزيون=كانال1وبرنامه سيماي خانواده                               دختر+جدايي=خودكشي

شايد شما فكر كرده باشيد من به دختري توهين كردم امّا اگر منطقي فكر كنيد به اين نتيجه ميرسيد حرف هاي من همش يك مشت چرنديات بي ارزش است

زن ها فرشته اند فرشته محبّت، آن ها موجوداتي شبيه به انسان اند امّا قول نخوريد آن ها انسان نيستند بلكه پري آسماني اند.........................................................................

حضرت محمّد[ص]فرمودند:بـــــــهــــــــــشــــــــــــــــــــــــت زير پاي مادران است.

اي خانم ها من يك پسر هستم ولي جايگاه من زير پاي شماست پس بياييد جايگاه مقدّس خودرا دربيكران آسمان حفظ كنيد.

با دادن نظر،پيشنهاد،انتقاد،وحتّي فحش به ما كمك كنيد

انجمن پسران اينترنتي.

مديران ارشد مهرزاد،حسن،شهريار

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:37  توسط حسن مرادی  | 



http://www.google.com/search">

http://www.google.com/">
http://www.google.com/logos/Logo_40wht.gif"
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">







+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:0  توسط حسن مرادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:19  توسط حسن مرادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:18  توسط حسن مرادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:6  توسط حسن مرادی  |