به نام خالق عشق و عاشقی
تقدیم به عشق و عاشقی
تیترشعر: روی دریا خونه ساختی
تیتر آپ:آواره ی دریا شدم
آپ: حسن مرادی
شروع آپ:
می خواستم برای خودم آشیونه بسازم با خودم گفتم کنار دریا بهترین جاست تا کنار دریا دوییدم با برگ نخل برای
خودم تو صاحل خونه ساختم. دریا دوست نداشت من پیشش باشم غرّید و
آشیونم رو خراب کرد!!...
رفتم بالای کوه گفتم از بلندی همه جارو می بینم با برف ویخ برای خودم خونه ساختم!
دریا از من ناراحت شد،یک تکّه از دریا بخار شد،ابر شد ناگهان
رعدی زد و خونه ی من رو سوزوند!
با خودم گفتم جایی جز جنگل ندارم! از درختی بالا رفتم روی درخت خوابم برد!
دریا که حالا یک تکّه اش ابر شده بود از من ناراحت شد اومد بالای سر من گریه کرد و من روخیس کرد!
به دریا گفتم چرا هر جا میرم من رو از اونجا میرونی؟؟؟
گفت:چرا با من نیستی؟؟
گفتم:با تو؟؟
گفت:(( دنبالم بیا)) روی خودش بارید!
دیگه فقط دریا بود نه ابر!حالا که یکی شده بود،عاشقش شدم؛ قایقی از دل ساختم و روی
دریای خون شناور شدم هنوز که هنوزه رو دریا ام!
شروع شعر:
صد دفعه گفتم من به تو که عاقبت نداره عشق.............
با این که قلب خسته ام،با جون و دل با سر نوشت.........
روی دریا خونه ساختی ساده دل..................
خیلی دیر یارو شناختی ساده دل...............
تو غمار نا غماره عاشقی...............
همه ی هستی تو باختی ساده دل.............
منم اون عاشق دیوونه اون ...........
که اومدم باز دره خونه ی اون..............
اما اومدم که نفرینش کنم.............
نفرینمو به قلب سنگینش کنم...........
آی ساده دل.......................................................
اما نفرین که کار قلب تو نیست!!!
تو برو رو خطّ فلبت بنویس......
.
که دیگه تنهایی آم پایون نداره.......
آخه درد تنهایی گلایه نیست......